مرتضى راوندى
409
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اخوان الصّفا و غير هم در بسط حريت ضمير در نطفه فاسد و مضمحل گرديد و هرگاه كسى به كلمات فشرده و بيمناك فلاسفه قرون اخير چون آخوند ملاصدرا و حاج ملا هادى يا به سكوت صرف ميرزاى جلوه و غير هم دقت كند ، مىبيند كه عدم حريت ضمير و ترس از قتل و حرق و اجتناب از عواقب اليمى چون عاقبت عين القضاة همدانى يا شيخ شهاب الدين سهروردى ، آن بزرگان را در چه تنگناى هولناكى گذارده بوده است . . . از اين روى مىتوانيم دانست كه چرا اينهمه رباعيهاى پرمغز و خلاف رسم را بزرگان بعد از عمر خيام گفته و به فتراك دو سه رباعى مشهور او بستهاند كه تا امروز هم به نام او معروف است ؛ و حال آنكه شايد بيش از ده ، دوازده رباعى از اينهمه رباعيات را نتوان به يقين از حكيم مذكور دانست ، اين حقايق ادبى و تاريخى شايد بتواند عذرخواه فلاسفه شرق شود و آن جماعت را تا حدى از پيشروى در ميدان فلسفه ، خاصه با عدم اسباب كما هو المعلوم ، معذور بدارد . » « 1 » در نسخهها و چاپهاى مختلف ، اختلاف در كميت و كيفيّت رباعيات فاحش است ، چه از حيث لفظ و چه از حيث معنى و طرز فكر ، و همانگونه كه على دشتى نيز متذكر شده : فقدان تجانس لفظى و انسجام فكرى به حدى است كه نمىتوان همهء آنها را مولود قريحه شخص واحد دانست و مرحوم صادق هدايت كه متوجه اين امر شده است ، مىنويسد كه اگر يك نفر صد سال عمر كند و روزى دو مرتبه عقيده و كيش و مسلك عوض كرده باشد ، قادر به گفتن چنين افكارى نيست . ( كتاب دمى با خيام ، امير كبير ، 1344 ، ص 6 . ) بيرون كشيدن رباعيات اصيل خيام از اين « بازار مكاره » كار آسانى نيست ، حتى براى بيگانگان ، كه پيش از ما به تحقيق پرداختهاند . . . زيرا مبناى آنان كاوش در نسخههاى خطى است و نسخههاى خطى نمىتواند به تنهائى مستند قرار بگيرد ، چه هم در صحت و درستى آنها مجال شك باقيست و هم در فهم و امانت كاتبان . علت واضح اين اختلاف روايات در اين است كه ، رباعيات خيام در زمان حيات وى گردآورى و تدوين نشده . . . ازاينرو هيچيك از معاصرين او كه به مناسبتى از وى نامى بردهاند به اينكه خيام شعرى گفته است اشارهاى نكردهاند . . . شايستهء تأمل اينكه نظامى عروضى هم كه در سال 506 در بلخ به خدمت وى رسيده ، اشارهاى نمىكند . » « 2 » ( همان كتاب ، ص 7 )
--> ( 1 ) . ملك الشعراى بهار : بهار و ادب فارسى ، چاپ اول ، 1351 ، ص 229 ( 2 ) . براون : تاريخ ادبى ايران ، حواشى على پاشا صالح ، ص 296